X
تبلیغات
منو عخشم... - خفن سرا


منو عخشم...

شبي يه بچه مي ره لب پنجره و مي بينه: زن و شوهري دارن حال مي کنن، باباشو صدا مي زنه و مي پرسه؟ بابا اونا دارن چي کار مي کنن؟ بابا هه مي گه: هيچ چي، دارن باهم شوخي مي کنن. کار زن و شوهره به جاهاي باريک مي کشه، باز بچه هه مي پرسه؟ بابا حالا دارن چي کار مي کنن؟ بابا هه باز مي گه: هيچ چي، دارن باهم شوخي مي کنن. بچه هه مي بينه: زن و شوهره بد جورايي تو هم پيچيدن، مي گه: بابا، بابا، بيا ببين: شوخي شوخي دارن ترتيب همديگرو مي دن.

 

يك بابايي چيزش خيلي بزرگ بوده (بزرگ تر ازين حرفها!) بهش ميگن تو فلان جنگل استراليا يك قورباغه هست، كه اگه بتوني ازش يك سوال بپرسي كه بگه نه، واسه هر يك نه ده سانت چيزت كوتاه ميشه. خلاصه يارو با هزار بدبختي و مصيبت خودشو ميرسونه به قورباغه، ازش ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟! قورباغه ميگه: نه و يهو چيز طرف ده سانت كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه هنوز خيلي بلنده، باز ميرسه: خاله قورباغه زن من ميشي؟ باز قورباغه ميگه: نه و چيز طرف ده سانت ديگه كوچيك ميشه. يارو يك نگاه ميكنه، ميبينه تقريبا خوبه، ولي يك ده سانت ديگه جا داره كوتاه شه. دوباره ميپرسه: خاله قورباغه، زن من ميشي؟ قورباغهه حوصلش سر ميره، ميگه: گفتم كه، نه نه نه نه نه

 

پيرزنه لخت ميره جلوي شوهرش و ميگه: حاجي، برات لباس عشق پوشيدم! پيرمرده ميگه: دستتون درد نكنه حاج‌خانم، ولي كاشكي اتوش مي‌كردي!

 

سرخپوسته ميره داروخانه يك كاندوم ميخره، بعد از يه مدت مياد ميگه آقا يه كاندوم قوي تر بده. يارو ميگه چرا؟ سرخپوسته ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي، كاندوم، بووووم....! يارو بهش يه كاندوم محكم تر ميده،‌ بازم بعد از يه مدتي برميگرده، ميگه: زن سرخپوست قوي، مرد سرخپوست قوي، كاندم بووووم...! اين دفعه يارو يه كاندوم آهني بهش ميده. بعد از يه مدتي زن سرخپوسته سياه پوش مياد ميگه: مرد سرخپوست قوي، زن سرخپوست قوي،كاندوم قوي، تخم طرف چپ بوووووم...!

 

لره ميخواسته با زنش کار خير کنه ولي بچش مزاحم بود.بهش گفت بابا بيا اين هزار تومان رو بهت ميدم پونصدش رو ماست بخر باقيش سي خودت.بچهه گفت نيخم! نيخم! نيخم!(نميخوام).باباهه گفت پس بيا اين هزارو پونصدو بگير پونصد رو ماست بگير هزار سي خودت.بچه گفت نيخم !نيخم! نيخم!باباهه گفت عجب بس بيا ديگه اين دوهزار تومان رو بگير پونصد ماست بگير و هزار و پونصدش سي خودت.بازم بچه گفت نيخم!نيخم!نيخم!باباش عصباني شد گفت پدر سگ پس تو بيا داتو (مادرتو) بکن تا من برم ماست بگيرم!

 

دختره ميره ماه عسل برگشتني اين پاشو ميندازه روي اون پاش

اين پاش به اون پاش ميگه : چه عجب از اين ورا

 

 يه فارسه و يه لره لب دريا يه چراغ جادو پيدا ميکنند. دست که بهش ميزنن غول چراغ مياد بيرون و ميگه: داشتم با يه فرشته حال ميکردم. حالا مزاحم کارم شديد ترتيب شما دوتا رو همين الان ميدم! فارسه ميگه آقا غوله اون ور نيگا. تا غوله اون ور نگاه ميکنه فارسه ميزنه به چاک. غول برميگرده ميبينه فارسه در رفت. به لره ميگه حالا که رفيقت در رفت تو رو همين جا الانه خشک خشک ترتيبتو ميدم. لره ميگه آقا غوله اون ور نيگا. تا غوله اون ور نگاه ميکنه لره تف ميکنه توي دستش و سريع ميماله در ک-و-ن-ش

 

بچه از مامانش ميپرسه: ماماني اون چي بود ديشب از لايه پاي بابا مي خوردي؟؟!! مامانش ميگه ماکاراني بود پسرم!

بچه ميگه پس چرا يه دونه بود؟؟

مامانش ميگه آخه " تک ماکارون" بود

 

دختره غضنفر عروسي ميکنه. همون شب فرار مي کنه مياد خونه!!! باباش ميگه: چته؟!!! دختره ميگه:" بابا عروسي فيلم بود!! ميخوان ترتيب منو بدن!!!

 

 يک روز يک يارو اصلا هيچي حاليش نبوده و چشمو و گوشش بسته بوده به اسم احمد . خلاصه احمد ازدواج ميکنه و يک زن ميگيره به نام مريم . يک سال از ازدواجشون ميگذره که مريم ميبينه اين احمد اصلا باهاش حال نميکنه . اين موضوع رو به مادرش ميگه و مادرش ميگه تو لخت بشو و برو زير پتو و بگو احمد بياد پتو رو از روت برداره وقتي ببينه لختي حتما شروع ميكنه. مريم شب اين کار رو ميکنه و به احمد ميگه تا بياد و پتو رو از رويش برداره خلاصه اينقدر مريم اصرار ميکنه تا احمد مياد و پتو رو برميداره و مريم رو لخت ميبينه و يه هو ميگه: هو هو ... مريم دودول نداره

 

غضنفر ميره دکتر ميگه: آقاي دکتر تخمم درد ميکنه، دکتر دست ميزنه ميگه: الان چه احساسي داري؟ ميگه: دکتر جون دوست دارم ادامه بده!

نوشته شده در یکشنبه شانزدهم مهر 1391ساعت 14:49 توسط mojtaba   



آخرين مطالب
» خوش اومدی
» 
» 
» داستان
» 
» 
» 
» 
» 
» 

قالب وبلاگ : پيجك دات نت